۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه

الیتیسم سیاسی و عطار نیشابوری

فرهیگ و دانش‌سیاسی سنتی و کلاسیک ایرانی دارای ویژگی‌هائی شرقی است که می توان آنرا در چارچوب جهانبینی خیمه‌ای و شناخت‌شناسی شهودی جای داد. دانش و اندیشه‌سیاسی ایرانی را معمولا در میان اندرزنامه‌ها و نصیحت‌نامه ها جستجو می‌کنند اما از دیدگاههاه من، کتابهای ادبی کلاسیک ما نیز منابعی چشم‌گیر در تبیین و بررسی مولفه‌های اندیشه‌سیاسی ایرانی‌اند. نصیحت‌نامه ها و اندرزنامه ها بیشتر کتابهائی بوده اند در دسترس خواص و درباریان. بیشتر کسانی که این کتابها را نگاشته اند دارای رابطه‌ای پیوسته (حال ارگانیک یا مکانیک) با لایه های اصلی قدرت بوده اند و من برآنم که نمی توان رابطه صحیحی از بعد جامعه شناسی معرفت میان دیدگاههای توده‌های مردم ایران با کنش و واکنش‌های دربارهای ایران برقرار کرد. دگرگونی های اندیشگی و اجتماعی در میان مردم ایران، توان اثرگذاری بر مولفه‌های سیاست عینی را نداشته است. بنابراین نصیحت نامه ها و اندرزنامه ها دارای ناتوانی پررنگی در بیان خواست ها و نوع نگاه توده ایرانیان به سیاست در اعصار گذشته هستند.
اما در برابر این، برخی کتابهای ادبیات کلاسیک ما را می‌توان بازتاب راستین تری از سوگیری سیاسی و اندیشگی ایرانیان دانست. بویژه کتابهائی چون بوستان و گلستان سعدی، منطق‌الطیر عطار نیشابوری و کتابهای مولوی که نویسندگان این کتب دارای پیوستگی همه جانبه‌ای با محافل قدرت نیوده‌اند.
از این میان، کتاب منطق‌الطیر عطار نیشابوری موردی است که ویژگی های بهتری برای بررسی دارد. زیرا خط سیر اصلی داستان در آن روشن است و دارای انسجام درونی خاصی می‌باشد.
منطق‌الطیر عطار کتابی است که به روشنی، رمزآلود بودن فرهنگ ایرانی را نشان می‌دهد. فرهنگی که در آن پیوسته نیاز به نخبه‌ای احساس می‌شود که بازگوککنده رمزهای سربه مهر بوده و به مانند خضر راهنمای روندگان باشد.
پیش از همه چیز این مرغان هستند که نیاز ناگزیری به شاه در درون خود احساس می کنند. حالا چرا نیاز به شاه؟ مگر پرندگان از اداره امور خود ناتوانند؟ آری تفاوت مدرنیته با سنت خاوری در همین جا روبروی چشم ما قرار می گیرد. اینجا جهان مدرن نیست که انسانها دارای خرد کافی برای اداره امور خود باشد. اینجا همه به یکسان از خرد برخوردار نیستند. اینجا سیمرغی و هدهدی را باید که ما را دست گیرد و به جایگاه بلند نیک‌بختی رهنمون سازد. باید که عاشق بود و دست در کف یار دانا و توانا نهاد تا مبادا ناتوانائیها و ضعف های انساتی ما را از از راه رسیدن به خانه مقصود گمراه سازد. عطار نشان می دهد که خرد از فرط ناتوانی و نقص به بوی سنبل سیمرغ دیوانه می‌شود. شگفتا خرد و دیوانگی؟! مرغی (انسانی) که طی مراحل نکرده و به درکی شهودی دست نیافته است نیک‌بختی از سیه‌روزی نمی‌شناسد. پس باید دست به دامن یک ایدئولوژی روشن و واحد بشود. باید غرقه این ایدئولوژی گردد. نباید وسوسه های عقل خودبنیاد و ابزاراندیش را وقعی نهد. در اینجاست که ایدئولوژی عطار از زبان هدهد نیاز به مفسر و راهنما پیدا می‌کند. این راهنما کسی جز هدهد نیست. چرا خرد ذاتی مرغان نمی تواند چراغ راه باشد؟ زیرا که رندی و جهانسوزی باید و نه خامی و بی‌غمی. اما این غم و رندی چیست؟ هدهد آنرا از کجا آورده؟ اصلا چه کسی این حق را به او داده که راهنمای گروه باشد؟ چرا قرار است استدلال همه مرغان در برابر پاسخ های اوشکست بخورند؟ مگر او یک الیت است؟ الیت‌ها همیشه ایدئولوژی و راههای حرکت در چارچوب ایدئولوژی را تعیین می‌کنند. اراده مردمان و گروههای دیگر در برابر اراده الیت محکوم به فناست. زیرا الیت بهتر از دیگران می‌فهمد. خرد او ژرفتر و گسترده‌تر از دیگران است. اصلا مصلحت را او تعیین می‌کند. هرچه هم باهوش باشی به پای الیت داستان یعنی هدهد نمی‌رسی چه خواسته که روزی شاه شوی و جای سیمرغ بنشینی. چرا بایستی تنها و تنها سی تن از مرغان سیمرغ شوند؟ نقص بقیه چیست که ناگزبر از فرمانبرداری از فرمان سیمرغ و هدهدند؟ الیت داستان تنها و تنها یک راه را برای رسیدن به خوشبختی پیش روی ما می‌گذارد و آنهم حرکتی ناگزیر است به سوی سیمرغ. نیک‌بختی اجتماعی را هیچ گزیری ار سپردن این راه نیست.
از دید من در داستان منطق‌الطیر عطار و نظریه الیتیسم سه همسانی به چشم می‌خورد:
1 – بی‌اعتباری خرد خودبنیاد
2 – انقیاد آزادی و اراده انسان
3 – حق ویژه گروهی از برگزیدگان و نخبگان برای اداره و راهبری جامعه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر