۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

مقایسه اسلام‌سیاسی در ایران و مصر

ایران را بدرستی باید پیشروتر از کشور‌های تازی، در عرصه اسلام‌سیاسی دانست. ابتدای شکل‌گیری اندیشه اسلام‌سیاسی از مصر و گروه اخوان‌المسلمین بوده است. اولین طلایه‌داران اسلام سیاسی در ایران یعنی نواب‌صفوی و فدائیان اسلام با اندکی تاخیر زمانی از همتایان مصری مصری خود متاثر بوده‌اند و پس از گسترش در مصر، اسلام‌سیاسی در ایران نیز روز به روز جدیتر شده بوده است. بویژه نامه‌نگاری های میان اخوان مصر و فدائیان اسلام در ایران نشان‌دهنده پیوند میان ای‌دو گروه است. تاخر زمانی شروع جریان اسلام‌سیاسی در جهان تازی نسبت به ایران را می‌توان دست‌کم از روی دونشانه روشن دریافت: اول اینکه اخوان مصر زودتر از فدائیان در ایران شکل گرفت و دوم، استفاده صریح نواب صفوی از مضامین و دیدگاههائی است که پیشتر حسن‌البناء، سیدقطب و دیگر رهبران اخوان مطرح ساخته بودند.
اما چرا ایران پیشروتر از مصر است؟
جوامع مصر و ایران هر دو به اندازه زیادی تحت فشار نوسازی از بالا بودند و حکومت‌هائی خودکامه و غرب‌گرا را در طول تاریخ معاصر تجربه کرده‌اند. این دو جامعه دارای توده‌های مذهبی بودند که هر روز بیش از پیش سنت های اسلامی خود را قربانی نوسازی دولت‌های شبه مدرن ملی می‌دند. این دو جامعه اسلام سیاسی را به عنوان واکنشی در برابر مدرنیسم اجباری معرفی نمودند و از راههای گوناگون اندیشه‌ورزانه و کنشگرایانه، برای جامه عمل پوشاندن به حکومت اسلام و شریعت در جامعه تلاش نمودند. اما با وجود سابقه تاریخی بیشتر مصر در تاسیس نظزیه اسلام سیاسی، این جامعه ایران بود که توانست این پروژه را به سرانجام برساند.
من شخصا یکی از علل این تفاوت را در ویژگی هویتی این دو جامعه می‌دانم. جامعه ایران با اینکه در درازنای تاریخ پرفراز و نشیبش چند بار زیر استیلای بیگانگان کمر خم نموده اما هیچگاه با قوم چیره یکی نشده است و پیوسته مانند ققنوسی جاودان، هویت خود را باز یابی نموده و تحت هر شرایطی به حیات فرهنگی مستقل خود ادامه داده است. برای نمونه ایرانیان با وجودی که پس از اسلام دچار دگرگونی ژرف فرهنگی شدند اما هویت و زبان مستقل خود را از دست ندادند و ضمن پذیرش آئین اسلام، با تازیان یکی نگردیدند. اما برعکس ایران، این مصر بود که هویت خود را در برابر یورش تازیان بکلی رها کرد و تبدیل به ملتی عربی شد. ایرانیان نسبت به مردم مصر ملتی هویت‌خواه‌تر هستند و بدشواری می‌توانند سرخم کردن در برابر چیرگی فرهنگ بیگانه بر خود را تاب بیاورند. مصری ها اهل تسنن باقی ماندند اما ایرانیان با گزینش تشیع به عنوان جریانی جدا از عامه مردم جهان اسلام، بازهم بر ایرانی‌بودن و تفاوت‌هایشان با تازیان تاکید نمودوند.
حال به نظر می‌رسد که با وجود فشار ارزشهای فرهنگی غرب توسط برخی از حکومت‌های ایران و مصر در دوران معاصر، مردم ایران برعکس همتایان مصری خود، کنشی عملگرایانه‌تر در برابر این استیلای فرهنگی غرب از خود نشان دادند. کنشی که خواستار تجدیدنظر در تمامی لایه‌هائی از جامعه بود که رنگ و بوی غربی داشت. مهم‌ترین خواسته انقلاب ایران بازگشت حداکثری به هویت اصیل شرقی و خاوری بود. هویتی که از سوی ارزشهای غربی و باختری مورد بی حرمتی واقع شده بود. ایرانیان نه تنها انقاب سیاسی بلکه انقلابی فرهنگی را در برابر نظام‌اندیشگی غرب در داخل مرزهای خود به انجام رساندند. لیبرال‌ها و چپ‌های جامعه ایران در عین‌حالیکه تا پیش از اوج‌گیری انقلاب، مرزهای روشنی با جریان اسلام سیاسی در داخل داشتند، اما در روزهای سرنوشت‌ساز انقلاب به شوق بازیابی هویت شرقی خاوری خود و احیای خویشتن خوبش، در کنار یکدیگر با اسلام‌سیاسی ایرانی متحد شدند. همه اینها در حالیست که اسلام‌سیاسی در مصر با اینکه سرچشمه جنبشهای فراوانی شده و حرکت‌های موثر و جدی را رهبری و کارگردانی کرده اما هیچگاه نتوانسته است که به مانند ایران سالهای انقلاب در میان بیشترین لایه‌های جامعه‌اش رسوخ کند و جنبشی فوق همگانی به مانند انقلاب 57 ایران را ایجاد کند.
اما حالا دیگر داستان به گونه‌ای دیگر است. اکنون در کشورهای تازی بویژه مصر و سوریه و عربستان، اسلام‌سیاسی با سرعتی خیره کننده در حال گسترش در اکثر لایه‌های جامعه است. چیزی به مانند آنچه در ایران سالهای منتهی به انقلاب اسلامی روی داد.
و اما نکته در اینجاست: آیا می‌توان گفت که اسلام‌سیاسی ایرانی چیزی بیش از یک‌چهارم قرن از همتای مصریش پیش است؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر